دریافت اطلاعات ...
 
روابط عمومی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
پنج شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۱

پژوهش هاي اقتصاد اسلامي در ايران از فهم و حل مسايل مرتبط با جامعه ايراني ناتوان است
 
اميري طهراني گفت: پژوهش هاي اقتصاد اسلامي در ايران از فهم و حل مسايل مرتبط با جامعه ايراني مانند پول، بانك، تورم و توسعه ناتوان بوده و به همين دليل نمي تواند راه حلي ارائه دهد چون از مبادي متافيزيكي استفاده مي كند كه علوم متعارف اقتصاد از آن استفاده مي كنند.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) نشست تخصصي «چشم انداز تكامل و اثربخشي علوم انساني اسلامي در ايران» با سخنراني اساتيد و صاحب نظران يكشنبه 5 تيرماه در محل اين موسسه برگزار شد.

سيد محمد رضا اميري طهراني در بخش ديگري از اين نشست درباره «كاربرد علوم انساني اسلامي با تأكيد بر اقتصاد اسلامي» سخنراني كرد و گفت: اين موضوع سه تخصيص در علم را در بر مي دارد نخست انساني است؛ دوم از حيث اسلامي و سوم ناظر به شرايط كاربرد اين علوم است. درباره امكان و شرايط هر يك از اين تخصيص ها نظرات مختلفي وجود دارد و امكان و امتناع آن قابل بررسي است.

او ادامه داد: در گام نخست بايد به مفهوم ومراد از علوم اسلامي و انساني و كاربرد آن نزديك شويم. براي نزديك شدن به مفهوم و مراد اين عبارت در اينجا به كلي ترين ديدگاه ها از جوانب مختلف مي پردازم. اگر علم را به مفهوم دانش تجربي و معادل ساينس بگيريم مراد از علوم انساني شناخت تجربي رفتارهاي انساني و كنش هاي انساني و اجتماعي است. در اينجا علوم انساني به معناي موسع آن مورد نظر است. حالا اتصاف علم به انسان و انساني منشا نظريات مختلف فلسفي شده است.

او با اشاره به مهمترين و مكاتب نظريات افزود: نخستين رويكرد به علوم انساني طبيعت گرايي است و معتقد است از منظر روش شناختي و هستي شناسي تفاوتي بين علوم انساني و طبيعي نيست. اين مكتب در قالب پوزيتيويسم روايت شده و در آن مفاهيمي چون قانون، عليت و ... برجسته است. ديدگاه رقيب آن پديدارشناسي است كه ميان علوم انساني و علوم طبيعي شكاف عميق مي بيند و معتقد است نيازمند رويكرد معرفتي خاص براي علوم انساني هستيم. اينجا بر تجربه شخصي، همدلي و همذات پنداري تكيه مي شود.

اميري طهراني اضافه كرد: رويكرد مهم ديگر روش انتقادي است كه با وجود تفاوت بسيار تعدادي زيادي از مكاتب با پسوند انتقادي را در بر مي گيرد و برخي از آنها از نظر روش شناسي و هستي شناسي تمايزي ميان علوم انساني و طبيعي نمي بيند. به جز ديدگاه هرمنوتيكي به علوم انساني، علوم انساني به مثابه علمي متفاوت از علوم طبيعي نفي مي شود بنابراين در رويكردهاي غير هرمنوتيكي علوم انساني تنها يك تركيب وصفي يا اضافي است. بنابر اين سه رويكرد، قائلين به علوم انساني يا بايد آن را يك تركيب وصفي ببينند يا هرمنوتيكي.

او درباره اينكه پسوند اسلامي به علوم انساني بر اساس اين سه ديدگاه چه تغييراتي در آن پديد خواهد آورد سخن گفت و يادآور شد: اثبات گرايي پسوند اسلامي را هم مانند خود علوم انساني مي بيند و تنها آن را يك تركيب اضافي و وصفي مي بيند. اما در ديدگاه هرمنوتيكي علوم انساني اسلامي به معناي شناخت رفتارها و كنش هاي انسان مسلمان است. با وجود تفاوت هاي معرفت شناسي و روش شناسي در اثبات گرايي و هرمنوتيكي هر دو به رويكرد فردگرايانه وفادارند.

اميري طهراني با بيان اينكه مناديان علوم انساني اسلامي به رويكرد فردگرايانه صرف تن نمي دهند و اگر به منابع علم و شناخت در اسلام توجه كنيد، منابع شناخت محدود به عقل نيست و قرآن، وحي و سيره هم از منابع شناخت است يادآور شد: بنابراين گرچه علم تجربي و استقرا اعتبار دارند اما به تنهايي انحصار ندارند و مي تواند از قرآن و وحي هم استفاده كرد پس علوم انساني اسلامي از اين منظر تعريف متفاوتي از رويكرد هرمنوتيكي و قياسي خواهد داشت.

به گفته او، رويكردي كه بر مطالعه فردگرايانه تجربي يا هرمنتويك مبتني است و رويكرد ديگري كه علاوه بر اين دو از روش قياسي هم بهره مي برد. با توجه به اينكه علوم انساني اسلامي نظام معرفت شناسي و روش شناسي خاص خود را مي طلبد نخستين پرسشي كه مناديان آن بايد پاسخ بدهند اين است كه اين علم امكان منطقي دارد؟ اگر بخواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم علوم انساني اسلامي مصداقي از علوم نامتعارف در برابر علوم متعارف است و آيا اين علوم امكان تحقق دارند؟

اين استاد دانشگاه در اين باره توضيح داد: اين پرسش در جوامعي مانند ما كه فرهنگ و سابقه ايدئولوژيك دارند قابل طرح است و بيان مي شود آيا مي شود علوم نامتعارفي داشت كه سازگار با زندگي امروزه، محيط زيست و ... باشد. پاسخ به اين سوال مثبت است و تحقق آن امكان پذير است مانند اقتصاد كه در آن علوم نامتعارفي مانند نهادگرا، رفتاري و ... ديده مي شود. براي تحليل امكان منطقي علوم نامتعارف از متافيزيك علم بهره مي گيريم كه كانت آن را مطرح كرد.

او ادامه داد: بر اساس اين متافيزيك با تغيير در مفاهيم متافيزيكي مي توان شاهد تغييرات در هر نظريه و مكتب بود. بنابراين در علوم انساني هم با تغيير مفاهيم امكان تحول در آن رخ مي دهد. نظريه متافيزيك علم قادر است انواع نظريه ها و مكاتب مختلف را با تكيه بر مابعد الطبيعه توجيه كند. پس مي توان از علوم انساني نامتعارف و علوم انساني اسلامي سخن گفت اما شرط آن تغيير و تحول در يكي از مبادي متافيزيكي آن است.

اين محقق درباره علم اقتصاد اسلامي گفت: متاسفانه ما مبادي متافيزيكي اقتصاد و حتي اقتصاد اسلامي را نشناختيم و به همين دليل اقتصاد اسلامي امري صوري بوده و در واقع اسلامي سازي همان نظرات متعارف اقتصادي است. البته استثناهايي هم وجود دارد. خوشبختانه اقتصاددانان اسلامي كمي وجود دارند كه نخست از مباني معرفت شناسي و روش شناسي شروع كردند و بعد با تغيير در مبادي متافيزيكي اين علم را ايجاد كردند. مسعود العالم چودري يكي از اين افراد است.

اميري طهراني گفت: حالا بايد به طور مثال نظريه اقتصاد اسلامي برساخته كارآمدي هم دارد؟ در پاسخ بايد گفت دوگانه كاربرد و نظريه در اين باره مهم است. برخي اين دو را به علوم انساني تعميم مي دهند اما كانون توجه در علوم انساني مساله است و بنابراين مساله با تعريف العطاس موضوعي است كه از ربط اجتماعي برخوردار باشد. از اين منظر دوگانگي كاربرد و نظريه از بين مي رود و مسايل علوم انساني اسلامي شامل مسايل انضمامي و ... مي شود. حل مساله در اين جا ناظر به كاربرد است.

او در پايان گفت: پس برداشت من از كاربرد علوم انساني اسلامي فهم و حل مسايل مرتبط به مسايل انساني در جوامع انساني مسلمان برگرفته از آموزهاي اسلامي است. پژوهش هاي اقتصاد اسلامي در ايران از فهم و حل مسايل مرتبط با جامعه ايراني مانند پول، بانك، تورم و توسعه ناتوان بوده و به همين دليل نمي تواند راه حلي ارائه دهد چون از مبادي متافيزيكي استفاده مي كند كه علوم متعارف اقتصاد از آن استفاده مي كنند. به همين دليل دست به نظراتي مي زنيم كه آن مبادي قبلي را هم دچار تناقص و بلااستفاده بودن مي كند. از اين جهت مفاهيمي چون بانكداري اسلامي به دليل همان درگير بودن با مبادي متافيزيكي اقتصاد متعارف در جامعه ما راه به جايي نمي برد.

مي خواهيم امور نامتجانس را به يك شكل اداره كنيم
حجت الاسلام و المسلمين نجف لكزايي در اين نشست سخنراني خود را با موضوع «سياستهاي جديد ايران در ارتباط با ايده علوم انساني اسلامي» ارائه كرد و گفت: سوالي كه در اين باره مطرح مي شود اين است كه سياست هاي جديد مطرح در ايران در عرصه تحول علوم انساني به سمت اسلامي شدن، كارامد شدن، به روز شدن و بومي شدن چيست؟ ما دو نهاد علمي مهم در كشور داريم؛ وزارت علوم، تحقيقات و فناوري كه دانشگاه آزاد هم زير مجموعه آن است و ديگري حوزه هاي علميه. در هر دو نهاد تحولات در علوم انساني درون پارادايمي است نه فرا پارادايمي. يعني آنچه كه وزارت علوم در عرصه تحول در گذشته پيگيري كرده يا برايش ساختار درست مي كند يا آيين نامه برايش تدوين مي كند درون پارادايمي است و به همين دليل اتفاق خاصي را رقم نزده و نمي زند!

او ادامه داد: در برخي از دوره هاي وزارت علوم تصدي امور دست كساني بوده كه حتي مخالف تحول درون پارادايمي بوده اند. پس آنچه تاكنون مشاهده كرديم از جنس تغيير پارادايم رايج در علوم انساني نيست. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا امكان تغيير پاراديم هست؟

او در پاسخ به اين سوال افزود: در وضعيت كنوني با شكلي كه ما پيش مي رويم امكان تغيير پارادايم يا نيست يا دشوار است و اين آمادگي در وزارت علوم نيست. در حوزه علميه رسمي هم كه قبل و بعد از انقلاب وجود داشته آنجا هم در خود سازمان حوزه تحولات در علوم انساني و اسلامي رخ داده در درون پارادايم رايج حوزه هاست.

لكزايي با طرح اين سوال كه آيا در ايران تحول درون پاردايمي رخ نداده؟ عنوان كرد: در ايران تحول پاردايمي در درون علوم انساني با رويكرد اسلامي را دنبال مي كنند. برخي موسسات از وزارت علوم، برخي حوزه و برخي از شورا عالي انقلاب فرهنگي مجوز گرفتند بنابراين اين دانشگاه ها و پژوهش ها به شدت از سوي وزارت علوم به عنوان نهاد متفكل علوم انساني در فشار بودند و از آزادي عمل مناسب براي ايجاد و تغيير در رشته ها برخوردار نيستند. اگر اينها بخواهند يك رشته جديد در علوم سياسي ارائه كنند از اين آزادي عمل برخوردار نيستند و با سد وزارت علوم مواجهه مي شوند كه جايگاه آنها را براي تصويب رشته به رسميت نمي شناسند.

به گفته اين استاد حوزه و دانشگاه، در بخش حوزوي نيز بايد در درون پارادايم ارائه پيشنهاد شود. اما در بخش پژوهش امكانات بيشتر بوده و در محتوا و نوع پروژه ها دخالتي وجود نداشته و به همين دليل در محتواي علوم انساني اسلامي كارنامه مناسبي داريم و بيش از سه هزار متن منقح و قابل عرضه در اين حوزه داريم. در دوره جديد علايمي كه ما از سوي وزارت علوم با آن مواجه هستيم اين دلالت را دارد كه در سطح وزير، اين توجه و علاقه مندي هست كه تحولاتي در علوم انساني رخ دهد. اما سياستي هنوز به شكل رسمي تحقق نيافته است و يك بسته سياستي براي اين از سوي وزارت علوم ارائه نشده است.

او يادآور شد: البته اتاق فكري درباره اين موضوع در وزارت خانه تشكيل شده كه من رياست آن را دارم. در اين 15 جلسه بخشي از زمان ما به بررسي ايده يك استاد يا گروه پژوهشي مي گذرد و پس از نقد و بررسي درباره ايده دستورات ديگري را در نظر مي گيريم. تاسيس قائم مقامي علوم انساني در وزارت علوم اقدام مهمي بود كه صورت گرفت و در اينجا بايد در سطحي بالاتر از وزارت علوم خود رييس جمهور ورود پيدا كند و يك معاونت علوم انساني تاسيس كند تا اين معاونت به سوي تحولات پارادايمي حركت كند. بنابراين بايد از تحول درون پارادايمي به بيرون حركت كنيم.

لكزايي گفت: اين ايده در سطح قائم مقامي رخ داده و در چند ماهي كه از تاسيس مركز گذاشته اتفاق خاصي كه اسمش را سياست جديد بگذاريم نيافتاده است. يكي از مشكلات ما در اين باره اين است كه ساختار وزارت علوم ما ساختاري است كه مانع تحول جدي در عرصه علوم انساني مي شود ولو اينكه پست قائم مقامي ايجاد شود.

اين استاد دانشگاه اين ساختار را شرح داد و گفت: تقسيم معاونتها در وزارت علوم به اين صورت بوده است؛ معاونت آموزش، پژوهش و فناوري و نوآوري. مشكلي كه هست اين است كه وقتي در حيطه حكمراني علم در كشور معاونت آموزش و پژوهش تاسيس مي كنيم و رشته هاي متنوع را به يك معاونت مي سپاريم آنها با اين استدلال كه بايد انسجام برنامه ها را حفظ كنند لازمه اش است اين است كه از سياست هاي واحد آموزشي و پژوهشي تبعيت كنند. ما مي خواهيم امور نامتجانس از جنس مختلف را به يك شكل اداره كنيم به همين دليل مقاومت در برابر تغيير آن است. امور نامتجانس بايد داراي ساختار متفاوت باشند و بايد ساختار معاونت ها در وزارت علوم تغيير يابد. اگر اين اصلاح صورت بگيرد احتمال بازگشت بهداشت و درمان هم هست. علم بايد در يك وزارتخانه متمركز شود و ما حكمراني علم داشته باشيم.

او تاكيد كرد: ما به جاي تاكيد بر آموزش و پژوهش بايد بر اساس جنس دانش معاونت ها را تاسيس كنيم و معاونت علوم پايه، هنر و معماري، علوم انساني، بهداشت و درمان و ... داشته باشيم و هر معاونتي اداره كل آموزش و پژوهش داشته باشد.اگر اين تغيير رخ دهد اولين گام براي اصلاح حكمراني علم در كشور ما برداشته مي شود، ضمن اينكه تصميم گيري و نظارت ها هم تخصصي مي شود و دانش هاي همگن در يك بخش قرار مي گيرند و مي شود براي آنها سياست گذاري كرد كه به روز، كارامد، بومي، متناسب با مباني فكري ايرانيان و ... باشند. پس در وضعيت كنوني سياست هاي جديدي كه بر اساس آن تحولات مورد نظر مقام رهبري باشد را نداريم. ما از سوي ديگر با توجه به اينكه زيرساخت ها ايراد دارد از كساني كه وارد وزارت و تحصيلات تكميلي مي شوند در وضعيت كنوني نمي توانيم انتظار تحول پارادايمي داشته باشيم.

او به پيشران هاي معرفتي و انگيزشي در اين باره اشاره كرد و گفت: در شوراي تحول علوم انساني تلاش مي شد با رويكرد درون پاردايمي تحول رخ دهد اما آمادگي وجود نداشت به طور مثال علوم سياسي بسته اي است كه منابع آن وحي، عقل و تجربه است. اشكال كار در عقل و وحي است. چون ما ترجمه كه داريم اما وقتي مي خواهيم به سوي استخراج سياست در قرآن و دين برويم دانشجو از نظر علمي آموزش نديده كه بتواند به كتاب تاريخ و سيره، قران، كلامي و ... مراجعه كند و بتواند فهم تخصصي از آن ارائه دهد. بنابراين آموزش ما هم در اينجا دست دوم و تقليدي است. به هر حال در ان شورا دروسي آماده شده بود كه روي اين مباني كار كند اما عده اي در دانشگاه ها موضع گرفتند كه اينها مي خواهند مباحث را ايدئولوژيك كنند! پس اينجا زيرساخت هم آماده نيست و بايد زيرساخت براي تحول پاردايمي ايجاد شود.

او در پايان با اشاره به راهكار پيشنهادي خود عنوان كرد: بايد تلاش كنيم افراد نسبت به مباحث دريافت شده نگاه انتقادي داشته باشند و به رويكردهاي مختلف ذيل يك پارادايم مستقل به آنها مجال بدهيم و اگر كمك نمي كنيم مانع نشويم. بعدا مي توانمي در درازمدت ارزيابي خروجي و اثر بخشي آنها را داشته باشيم. البته با تغير اسم و ساختار مسايل حل نمي شود و بايد عزم و اختيارات كافي هم باشد. ما در اتاق فكر راه را براي طرح ايده باز گذاشتيم.

علم ديني در خلا معنا نمي يابد
مصطفي تقوي ديگر سخنران اين نشست بود. او با اشاره به آينده پژوهي در علوم انساني اسلامي سخنراني خود را ذيل سه محور ارائه كرد و گفت: آينده پژوهي دانشي است كه خروجي اش تجويز است. حدود 9 تجويز پايه در آينده پژوهي مانند چشم انداز، تخمين اطلاعاتي، ره نگاشت، بسته راهبردي و ... وجود دارد. آينده پژوهي دو فعاليت را انجام مي دهد؛ نخست فعاليت پژوهشي است و ديگري نوآوري. در فعاليت اول ما درباره دو وادي امور فيزيكي و تكنيكي و امور انساني و اجتماعي پژوهش مي كنيم.

به گفته او، امور فيزيكي مانند تنگه هرمز است. آينده پژوه در اين حوزه وارد مطالعه مي شود كه چه در چنته دارد. از سوي ديگر به لحاظ انساني و اجتماعي در جامعه ايران و يمن نيروي نظامي مي تواند جان بر كف باشد يا اصلا اين فرهنگ در جامعه وجود ندارد؟ آيا در جامعه اي مثل ژاپن ستاره پروري مي تواند صورت بگيرد؟ پس آينده پژوه در آن دو حوزه پژوهش مي كند. از سوي ديگر آينده پژوه وارد نوآوري مي شود و در اين دو امور دستكاري مي كند تا هدف مورد نظرش محقق شود. مانند اينكه وقتي عراق به ايران حمله كرد عده اي مي خواستند با تكنولوژي هاي موجود ان را اداره كنند. آينده پژوه با دو فعاليت پژوهشي و نوآوري مي خواهد آينده مطلوب را شكل بدهد و در اين زمينه راهبرد ارائه مي دهد.

تقوي با بيان اينكه البته خروجي آينده پژوهي چيزهاي ديگر هم هست افزود: به طور مثال آينده پژوهي مي تواند فقط متن تجويزي نباشد بلكه مي تواند يك سيستم پيش نگر هم ارائه دهد. مهم است كه بدانيم در شرايطمان چه تجويزي ارائه دهيم مثلا يك شركت نيازمند ره نگاشت است، اما گاهي كه شرايط پيچيده است مانند سوريه بايد تجويز ديگري ارائه كنيم. پس انتخاب تجويز بسيار مهم است.

او در ادامه درباره علم ديني سخن گفت و افزود: آنچه علم ناميده مي شود براي اينكه واقعيت هاي فيزيكي، اجتماعي، انساني، زيستي و ... را شرح دهد بر اساس يك داده است. دانش بشري را بايد طيفي بدانيم كه يك سرش وابستگي كمي به داده هاي تجربي دارد و از سوي ديگر ان سر طيف هم دانش هايي داريم كه وابسته به داده تجربي اند. اگر از يك سو به سوي ديگر برويم عده اي دراين ميان از علم ديني دفاع مي كنند چون هيچ دانشي نيست كه از علم ديني متاثر نباشد. حالا در اين ميان عده اي روي روش، محتوا و ... علم هم بحث مي كنند.

اين استاد دانشگاه عنوان كرد: علم ديني در خلا معنا نمي يابد. بايد به روش و انسان و شهر و آزمايشگاه ديني در آن انديشيد. حالا آيا اين سوال را مي توان پاسخ داد كه با هر چيزي كه مواجه مي شويم نسخه ديني داشته باشد؟ اين ها در ابتدا سوال مضحكي است اما بر اساس يك بحث تمدني و كل گرآيانه مي توان چنين برداشتي داشت و وادي جديدي باز مي شود كه ما در آن مي توانيم در باره نسبت دين و علم و فناوري بيانديشيم.

او متذكر شد: ما نبايد علم ديني را صرفا مورد مطالعه قرار دهيم يعني علم ديني كه قرار است دفاع از دين بكند ممكن است منجربه بحث التقاطي شود و در اين باره بايد بحث تمدن را باز كرد. ما در اين بحث كليت اين ماجرا را مي پذيريم. دانش بشري را بايد طيفي بدانيم كه يك سرش وابستگي كمي به داده هاي تجربي دارد و از سوي ديگر ان سر طيف هم دانش هايي داريم كه وابسته به داده تجربي اند. حالا درباره آينده علم ديني مي شود تامل كرد؟ در اين باره يكي از موضوعاتي كه مي توان درباره آن تامل كرد اين است كه آيا توانستيم متافيزيك ديني را شرح دهيم؟

تقوي در اين باره پاسخ داد: ما اساسا دنبال اين نيستيم كه بر اساس يك روايت روان درمان گري كنيم چون ممكن است صد سال طول بكشد بنابراين روان درمانگر بايد طوري تربيت شود كه درمان جو را به سوي اعتماد به خدا هدايت كند. البته در اين باره نبايد دچار خالي بندي علمي شويم و بايد مدعيات خود را آزمايش كنيم پس مثلا درباره روان شناسي بايد اين موارد را متخصصان و كارشناسان آن احصا كنند!

اين محقق گفت: نكته ديگر اين است كه آيا گفتمان ديني كه در عرصه فعاليت هاي علمي هست زايش دارد؟ يكي از نقدها اين است كه شما فقط مي گوييد علم ديني ممكن است اما آيا گفتمان ديني توانسته در عرصه علمي زايايي داشته باشد؟نظريه هاي علمي داراي پيش فرض هستند و اين ها سو گيري دارند آيا ما مي توانيم چون علم اين ويژگي را دارد مي توانيم نتيجه بگيريم كه علم ديني مي تواند زايايي داشته باشد؟ سوال ديگر اين است كه آيا اين گفتمان به سمتي رفته كه عده اي متفكر آن را نقد كنند؟ آيا ما مي توانيم انديشه هاي ديني را در عرصه بين المللي ارائه كنيم؟ چون در غير اين صورت از نقد بين المللي محروم مي شويم.

او با بيان اينكه بايد انديشه هاي اسلامي در معرض نقد قرار بگيرد عنوان كرد: آيا بديل هاي آسان بست مبتني بر نظريه هاي ديني وجود دارد؟ چون برخي از دانش ها آسان بست هستند؛ مثلا روان درمان گري اسلامي جواب مي دهد. حالا اگر آسان بست است مي توان اين را ارائه داد؟ آيا بحران علوم اجتماعي در عرصه جهاني ديده مي شود كه نسبت به يك بديل تشنگي وجود داشته باشد؟ چون گاهي بحران مي طلبد بديلي ارائه شود و مي تواند منجر به توسعه آن دانش شود. بنابراين اين موارد بايد توسط متخصصان احصا شود.

بايد از ضرورت علم ديني عبور كنيم
در بخش پاياني اين نشست هم سيد محمد تقي موحد ابطحي مروري بر تجربيات چهل ساله جمهوري اسلامي ايران در زمينه علوم انساني اسلامي در ايران داشت و گفت: مراكزي تشكيل شدند كه كار علمي و پژوهشي خاصي تشكيل مي دهند مانند دانشگاه ازاد اسلامي كه در هر دو حوزه محتوايي و ماموريت هاي خاصي دارند. بنابراين امروزه دانشگاه هايي داريم كه دغدغه اشان علوم انساني اسلامي است. موسسه مطالعات فرهنگي و اجتماعي ماموريت درباره دانشگاه دارد و اين مركز مي تواند 40 سال تاريخ درباره اين دانشگاه خاص تحقيق كند. اين دانشگاه آسيب هاي جدي دارد كه بايد مورد مطالعه قرار بگيرد. مثلا مركز علوم انساني اسلامي ساختماني ساخته كه هيچ المان اسلامي در آن وجود ندارد!

او افزود: اگر انتظار داريم تحولي رخ دهد و شاهد تغيير باشيم بايد نگاه انتقادي را برجسته كنيم. اين نشست هم به همين دليل صورت گرفت. در اين نشست درباره تاريخچه، ابهامات، چالش ها، سياست هاي امروز و آينده علوم انساني بحث مي كنيم. يكي از سخنراني ها، دستاوردها در حوزه علوم انساني و اسلامي است. من تصور مي كنم دستاوردهايي در برخي رشته ها داشتيم و در نشست بعدي از شاخه هاي خاص دعوت مي كنيم تا دستاوردها بيان شود و در نشست سوم هم نظريه پردازي هاي در اين باره ارائه خواهد شد.

او تحقيق خود را درباره تجربيات چهل ساله ايران در زمينه علوم انساني اسلامي بيان كرد و افزود: داستان علم ديني ذيل علوم غير رايج قابل طرح است. جرياني در علوم انساني به وجود آمد و سلطه يافت. در غرب هم ابتدا علوم انساني طبيعت گرآيانه سلطه داشت اما بعدها، جريان هاي تفسيري، علم بومي و ... مطرح شد. اما همه اين ها يك ويژگي دارند و سكولار هستند و معتقدند دين بايد كنار برود. بعدها در نيمه دوم قرن 20 جريان ديگري پديد مي آيد كه مي گويد مشكلات ما به دليل كنار رفتن دين است و سنت گرايي با تكيه بر دين و با محوريت حكمت خالده كار خودش را ادامه داد. اين جريان سعي مي كند دين را به عرصه بازي بياورد. حالا اين دين چگونه قرار است در علم ورزي دخالت كند؟

ابطحي گفت: در كشور ما وقتي جريان علم جديد آغاز مي شود به طور مثال دارالفنون تاسيس مي شود نسبت به اين حركت حساسيت وجود دارد چون علوم در دارالفنون حساسيت بر انگيز نبودند اما در هما جا هم ملاحظاتي وجود داشت و حساسيت هاي فرهنگي داشنند كه فرد جذب غرب نشود ولي وقتي مراكز ديگري چون دارالمعلمين تاسيس شد بحث هاي محتوايي هم طرح شد كه اين جا چالش هايي رخ مي دهد.

به گفته اين محقق، پيشينه دانشگاه اسلامي را قبل از انقلاب مي توان دنبال كرد و آن را در عرصه جنبش هاي دانشجويي ديد. اين جنبش ها بيان مي كنند چرا دانشگاه مسجد ندارد؟ چرا حجاب نيست ؟ رژيم شاهنشاهي وقتي با اين اعتراضات مواجه مي شود از دين غير سياسي استفاده مي كند و جريان سنت گرايي را با محوريت سيد حسين نصر به ميدان مي آورد. ايشان در دانشگاه اساتيد مرتبط با معارف را تدريس مي كند و اينها را در دانشگاه صنعتي شريف آموزش مي دهند. بعدها دانشكده الهيات دانشگاه تهران را داير مي كنند و او طيفي از ببزرگان حوزه را به دانشگاه الهيات مي آورد. شاه در اين برهه سفارش مي كند كه در مشهد هم دانشگاهي اسلامي تاسيس شود.

ابطحي افزود: به هر حال ديدگاه نصر و جريان حكمت خالده با محوريت او اگر ادامه پيدا مي كرد مي شد در علوم مختلف و هنر تجلي يابد. اما با شروع انقلاب اين ها متوقف شد. بعد از انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه و تشكيل دفتر حوزه و دانشگاه كارهاي خوبي صورت مي گيرد و اساتيد بزرگ دانشگاه و حوزه با هم تعامل مي كنند. آيت الله مصباح يزدي مي گويد از طريق گفت و گوي با علوم انساني غربي بايد راهي باز كنيم. او در كتابش از علم ديني سخن نمي گويد و از رابطه علم و دين حرف مي زند. اين نگاه در دفتر حوزه و دانشگاه دنبال شد و در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ادامه مي يابد.

او با بيان اينكه ما الان 40 مركز داريم كه به صورت مستقيم و غير مستقيم درباره علوم انساني اسلامي كار مي كنند توضيح داد: منتقدان علم ديني در كشور ما مي گويند معلوم نيست در اين حوزه چه كارهايي شده و چه دستاوردهايي داشته است؟ واقعا چه قدر در كشور ما در اين باره هزينه شده است؟ موسسه در اين باره مي تواند تحقيق كند. همچنين ما نشرياتي را داريم كه مباحث خاص و عام علم ديني را در حوزه هاي مختلف بررسي مي كند. به هر حال شناسايي نهادهاي فعال در اين حوزه و ارزيابي فعاليت هاي آن مي تواند در موسسه مطالعات فرهنگي و اجتماعي صورت بگيرد. همچنين همايش هايي درباره علوم انساني اسلامي برگزار شده كه قابل ارزيابي است.

به گفته او، در اين حوزه نزديك به صد عنوان كتاب چاپ شده كه 20 عنوان آن جدي است. ما جريان هاي مختلفي در ايران داريم كه به علم ديني پرداخته است. برخي معتقدند علم ديني با پروژه قابل مديريت نيست بنابراين دين شكلي نيست كه قابل مديريت باشد، چون علم موجود وحشي است كه مسير خودش را مي رود، پس علم علي الاصول شدني است. برخي مي گويند ما هم معتقديم علم شدني است اما قابل مديريت است به همين دليل از حكمراني علم در غرب سخن مي گويد. وقتي از برخي حوزه ها حمايت مالي مي شود يعني قابل جهت دادن است. پس علم قابل هدايت است و مي شود دو جريان در آن شناسايي كرد؛ يكي مي گويد كنشگر معرفتي را در دو بخش فردي و اجتماعي هدايت كنيم و اگر او را متحول كنيد او هم علم ديني توليد مي كند. جريان ديگر مي گويد علم ديني را بايد توليد كرد و بايد معرفت را هدايت كرد. ملكيان را مي توان به نوعي طرفدار علم معنوي در ساحت فردي مي داند.

ابطحي در پايان گفت: حركت ما در فلسفه اسلامي تكويني بود و به طور مثال فلسفه يوناني را كنار نگذاشتيم بلكه در اين مسير حركت كرديم تا به فلسفه اسلامي رسيديم. اما برخي مي گويند ما بايد از علوم اسلامي شروع كنيم و تلاش كنيم علوم انساني اسلامي توليد كنيم. در غرب نيچه وارد بحث هاي روان شناسي و جامعه شناسي مي شود. ما هم مي توانيم از ظرفيت هاي فلسفه اسلامي در حوزه هاي مختلف استفاده كنيم. پس بايد از ضرورت علم ديني عبور كنيم و اكنون به ارزيابي دستاوردها بپردازيم.
منبع خبر:
كتاب ايران
   تاریخ: ۱۵:۴۰ - ۰۶/۰۴/۱۴۰۱   بازدید: ۷